رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 56

 

تا آخر کلاس به زور ساکت نشستم و سعی کردم کاری نکنم .
آریا بعد از من از چند نفر دیگه هم پرسید. ‌ از قصد هم اون درسخونا رو بلند میکرد تا جلو هنه درس نخوندن منو ثابت کنه .
وقتی کلاس تموم شد و آریا وسایلشو جمع کرد ، تا پاشو از کلاس بیرون گذاشت زود از جام بلند شدم که برم دنبالش ، ولی مثل اینکه پونه از تو چشام خوند می‌خوام چیکار کنم . زود دستمو گرفت و نذاشت برم .
همین که رو صندلی نشستم با حرص گفتم : چته چرا نمیزاری برم ؟ ندیدی جلو همه باهام چیکار کرد ؟ باید برم باهاش حرف بزنم .
مگه خودت نگفتی باید هرجوری شده باهاش حرف بزنم حتی اگه بخواد منو پس بزنه ؟
_آره گفتم ولی نه الان . تو اگه الان بری پیشش بدتر خودتو کوچیک کردی ، چون اون فکر میکنه از این به بعد هرکاری بخواد باهات میکنه و تو هم میری التماسش میکنی .
یکم صبر کن ، اون الان از دستت عصبانیه ، داره با این کارا حرصشو خالی میکنه . اگه تو هم این وسط وا بدی و بخوای کم بیاری ، اون فک میکنه انقد دوسش داری که به خاطرش حتی حاضری خودتو کوچیک کنی . اون هم هرکاری که دوست داشته باشه باهات میکنه .
تو الان پیشش نمیری ، هیچی هم بهش نمیگی، به مامانت هم میگی بیاد پیشش .
نهایتش اینه آریا یکم از وضع درس خوندنت میگه و مامانت هم تا دو روز غر میزنه بعد بیخیال میشه .
یکم به حرفای پونه فک کردم دیدم راست میگه ، من زیادی داشتم خودمو کوچیک میکردم ،باید یکم صبر میکردم .
با پونه وسایلامونو جمع کردیم و از کلاس زدیم بیرون .
پونه منو رسوند جلو شرکت .
ازش خداحافظی کردم و رفتم تو . وقتی رسیدم سالن اصلی ، فهمیدم آریا اومده شرکت . این بشر انگار جت بود .
با یلدا سلام علیک کردم و رفتم تو اتاقم .
وقتی رفتم تو و کیفمو گذاشتم رو میز ، صدای داد آریا حواسمو پرت کرد .
عین فضولا زود خودمو رسوندم سمت دیوار و سعی کردم گوش بدم .
داشت با کسی که پشت تلفن بود با داد حرف میزد : رضا تو یکاری کن . برو الان لیست پسرای دانشگاه رو پیدا کن ، عکس همشونو با مشخصات بفرست به من .
_ ….
_تو کاری به این کارا نداشته باش . بفرست برای من .
_ …

_ آره مطمعنم. خودم اون روز جلو شرکت دیدمش .
_ …

_گوه خورده مرتیکه ، من ننشو به عزاش میشونم.
_ ….

_چرا اومده دنبال هلما ، چه صنمی باهاش داره؟ دانشجوی من که نیست . تا حالا شاگردم نبوده . اگه تو دانشگاه پیداش کنم تیکه تیکه اش میکنم من .

_ …

_نمیدونم شاید فامیلش بوده . شاید هم آشنای قدیمی . فقط دعا کن تو اون دانشگاه نباشه که فردا باید فاتحشو بخونه .
بعد هم صداش قطع شد ‌‌. فک کنم گوشیو قطع کرد .
اول دوهزاریم نیوفتاد ولی بعد فهمیدم داشت راجب قضیه اسنپ که دیروز اومد دنبالم بحث میکرد اینا رو که می‌شنیدم قند تو دلم آب میشد . اینا یعنی هنوز دوسم داره و رو من حساسه .
خدایا شکرت که آریا رو هنوز دارم . دیگه کم کم داشت باورم میشد واسه همیشه از چشمش افتادم .
خدایا شکر ، عاشقتم ‌. هم عاشق خودت هم عاشق آریا .
با ذوق نشستم سر جام و زود گوشیو از کیفم درآوردم .
به ستاره پیام دادم : سلام عزیزم . چیشد چه خبر ؟ کاری تونستی بکنی ؟ حرف زدی باهاش ؟
بعد از ده دقیقه جواب داد : سلام هلما جان . دیشب یکم از زیر زبونش کشیدم بیرون . از دستت ناراحته ولی می‌دونه پشیمون شدی .
گفت حالا حالاها نمیتونه باهات عین قبل بشه . تو بهش تهمت بدی زدی .
میدونم ، بهت حق میدم که هرکس دیگه ای هم جای تو بود اون فکرو میکرد . ولی تو آب پاکیو یهو ریختی رو دستش و گفتی دیگه نمی‌خوای ببینیش .
اون هم بدجوری به دل گرفته .
_حالا میگی چیکار کنم ؟
_هیچی فقط صبر کن تا خودم بهت بگم . الان هم هیچ کاری نکن تا من نگفتم .
_باشه عزیزم .
بعد هم گوشیو خاموش کردم گذاشتم تو کیفم

وقتی ساعت کاری تموم شد وسایلمو جمع کردم و خواستم از اتاق برم بیرون که شنیدم دوباره صدای آریا از اتاقش میاد .
گوشمو تیز کردم : چیشد رضا؟
_ …
_یعنی چی پیدا نشد ؟
_ …

_پوشه ی کل پسرا رو نگا کردی؟ ببین فقط شاگردای خودم نه ، کل دانشگاه .
_…

_مگه میشه آب شده باشه رفته تو زمین ؟
_….

_باشه حالا تو برو ببینم چه خاکی میتونم تو سرم کنم . نهایتش اینه که فامیلشه دیگه .
بعد هم قطع کرد .
به خاطر من داشت چه حرصی میخورد . تو دلم داشتم ذوق میکردم که نمیدونست طرف راننده اسنپ بود .
خودمو جمع و جور کردم و با قیافه جدی از اتاق زدم بیرون .
آریا ولی نیومده بود . میدونستم داره حرص میخوره .
وقتی از در سالن اومدم بیرون خودمو پشت نرده ها قایم کردم .
آریا یواشکی از اتاق بیرون اومد و رو به یلدا گفت : خانم تهرانی رفت ؟
_بله پیش پای شما رفتن .

بعد یواشکی بیرونو نگاه کرد منم خودمو قایم کردم .
وقتی رفت اتاقش ، فهمیدم میخواد بره کیفشو برداره بیاد تعقیبم کنه .
زود از شرکت زدم بیرون و وایسادم کنار خیابون .
عینک دودیمو زدم و خودمو بیخیال کنار خیابون جلوه دادم .
حواسم بود که آریا آروم از شرکت اومد بیرون و یجوری اومد پشتم که من نفهمم . از اون پشت داشت زاغ سیاه منو چوب میزد که با کی می‌خوام برم .
بدجور هوس کرده بودم ضایعش کنم . درست عین همون موقعی که منو ضایع کرد جلو اون همه دانشجو تو کلاس .
همون جوری که آریا داشت آروم از کنارم رد میشد زود برگشتم سمتش و عینکمو برداشتم .
آریا هم که انتظار نداشت من برگردم از این رفتار یهوییم شوکه شده بود . دست و پاشو گم کرده بود .
زود خودشو جمع و جور کرد .
منم با تأسف براش سر تکون دادم و زود صورتمو برگردوندم . آریا هم راهشو کج کرد سمت ماشینش .
بعد سوار شد و رفت . منم زنگ زدم به اسنپ که بیاد دنبالم

*

نشسته بودم رو مبل و داشتم با تیوی ور میرفتم . حوصلم سر رفته بود .
همون لحظه صدای اس ام اس گوشیم بلند شد . برداشتم دیدم ستاره اس .
نوشته بود : سلام هلما جان .
فردا تو شرکت یه سر برو اتاق آریا باهاش حرف بزن . حتی اگه نخواست بشنوه براش همه چیو بگو . بذار بدونه همه چیزو حتی اگه به نفع هیچ کدومتون نباشه . بعد هر اتفاقی افتاد بیا بهم بگو .
منم زود نوشتم : باشه عزیزم حتما میگم ممنون که گفتی .
بعد هم گوشیو پرت کردم اونور . خدایا به امید خودت .

*
پامو آروم گذاشتم تو شرکت. با یلدا سلام علیک کردم و زود رفتم اتاقم .
کیفمو گذاشتم رو میز و نشستم رو صندلی.
خودمو با ایمیلا سرگرم کردم و یکم با حسابا ور رفتم . استرس داشتم واسه اینکه میخوام آریا رو ببینم و باهاش حرف بزنم .
دل تو دلم نبود . یکم بعد از جام بلند شدم و از چشمی در بیرونو دیدم . یلدا نبود .
فک کنم رفته بود آشپز خونه یا سرویس بهداشتی .
از فرصت استفاده کردم و زود اومدم بیرون . بعد هم با سرعت رفتم سمت اتاق اریا و بازش کردم .
آریا که از رفتار یهوییم شوکه شده بود همونجوری با تعجب داشت منو نگاه میکرد .
آب دهنمو قورت دادم و همونجوری که ب چشماش زل زده بودم گفتم : آریا من باید باهات حرف بزنم

آروم از جاش بلند شد و اومد سمتم .
همون جوری که سرجام وایساده بودم گفتم : باید همه چیو بدونی حتی اگه نخوای بشنوی .
با اخم گفت : مثلاً چیو ؟ تهمت زدناتو ؟ یا خورد کردن منو ؟
_نه اینطوری نیست ، قضیه اصلا این نیست .
بغضمو قورت دادم و گفتم : اون روز من تو اتاقم بودم سرم تو حساب کتابا بود.
همون لحظه متین برام فیلم فرستاد ، گفت اگه این فیلمو ببینی میفهمی کسی که برای ادامه زندگی انتخاب کردی اونی که نشون میده نیست .
منم اول باور نکردم و گفتم داره دروغ میگه تا بین ما رو خراب کنه . ولی اون واقعا برام فیلم فرستاد. اون آدم تو فیلم انقدر شبیه تو بود که اگه میخواستم باور نکنم هم نمیتونستم .
اون آدم همه چیش شبیه تو بود . اون دختر تو فیلم هم خیلی شبیه پگاه بود . جوری که اگه خودت هم میدیدی باورت میشد که اون تویی .
انقد حالم بد بود و ذهنم مشغول که هیچ جیز دیگه ای جز خیانت به ذهنم نمیومد . وقتی به پونه گفتم اون گفت امکان نداره که متین ازت فیلم داشته باشه و همش نقشه اس .
ولی من هیچ جوره نمیتونستم قبول کنم . باور کرده بودم بهم خیانت کردی .
به خاطر همین هم نمی‌خواستم چیزی رو برام توضیح بدی چون میدونستم میخوای توجیه کنی و گولم بزنی .
ولی … ولی چند روز پیش تو دانشگاه دو پونه متینو دیده بود که به یه نفر پول داده بود و گفته بود که کارشو خوب انجام داده و منو گول زده .
وقتی من این حرفا رو از پونه شنیدم دنیا رو سرم خراب شد .
فهمیدم که باهات بد کردم و زود قضاوتت کردم .
ولی هیچ کاری جز صبر نمیتونستم انجام بودم . چون میدونستم بدجور از دستم عصبانی .
دستشو کرد تو جیبش و آروم اومد جلو .
روبروم وایساد و گفت : تو اگه واقعا عشق بین ما رو باور داشتی هیچوقت فکر نمی‌کردی من بهت خیانت میکنم . همون جوری که متین اومد تو شرکت و عکس های تورو خواست بهم نشون بده ولی من اونا رو بدون اینکه بخوام یه نگاه هم بهشون بندازم پاره کردم .
ولی تو چیکار کردی ؟ بدون تحقیق قضاوتم کردی . بدترین حرفا رو بهم زدی با اینکه من هیچ کاری نکرده بودم .
همون لحظه یهویی یه قطره اشک از چشمم چکید پایین .
روشو برگردوند و گفت : صد بار گفتم جلوی من گریه نکن . نمیتونم اشکاتو ببینم .
با حرص گفتم وقتی خودم مهم نیستم برای چی اشکام باید برات مهم باشه ؟
بعد هم با همون حال بد و چشمای خیس از اتاق اومدم بیرون
🍁🍁
🆔 @romanman_ir

2

admin

تو کانال رمان من عضو بشید تا هر وقت پارت جدیدی تو سایت گذاشته شد متوجه بشید ادرس کانال رمان من https://t.me/romanman_ir تو گوگل نام کانال رمان من رو جستجو کنید از اونجا هم میتونید پیدا کنید

نوشته های مشابه

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan

بستن
بستن