رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 73

 

نمیدونم چرا از همین حالا روش حساس شده بودم و تمام حرکات و رفتارش رو زیر نظر داشتم.
چون برام قابل باور نبود آدمی که نامزد داره بخواد صادقانه به یه نفر اظهار علاقه بکنه!
لابد داشت سر به سرم میذاشت و اذیتم میکرد.نکنه اصلا بخواد انتقام بگیره ازم؟
بخواد تلافی ارتباط با بهراد رو…
نه نه! یاسین هرچی که باشه تا به این حد مزخرف نیست!
ولی اگه نبود هم و اگه واقعا من رو دوست داشت پس دیگه چرا دل به خواسته های مائده میداد!؟
این تناقض عجیب و غریب نبود ؟
متفاوت نبود و غیر قابل باور…
مائده مدام بهش می رسید و همچی بهش تعارف میکرد.
گاهی لیمو…گاهی سوپ بیشتر.گاهی آب…گاهی آب پرتقال!
یاسر به اشاره ی ریز به مائده رفت و کنار گوشم به شوخی گفت:

-پدر عشق بسوزه! یکی رو هم نداریم وقتی مریضیم اینجوری تیمارداریمون بکنه!

چپ چپ نگاهش کردم و کفتم:

-رو ، رو برم سنگ پاااا…پس دریا چیه!؟

لیوان آبش رو سرکشید و جواب داد:

-بابا نشناختی مثل اینکه دریارو…اون از اون مدل دختراس که پاستیلشونم خدمه هاشون باید دهنشون بزارن!

با چندش و انزجار گفتم:

-ایشششش.مرده شور خودت و دوست دخترتو ببرن!چندشششش! جوجووو

اونقدر در گوش هم پچ پچ کردیم که بالاخره ماه چهره خانم کفری شد و با عصبانیت و جدیت ،البته خطاب به من گفت:

-دختر جان تو هنوز یاد نگرفتی سر میز شام نباید اینجوری ور ور حرف زد!؟ هان ؟این کار واقعا دور از ادب…

از این حرفش جاخوردم خصوصا اینکه باوجود اینکه یاسر و حتی دختر خودش هم داشت صحبت میکرد اما بازهم فقط سعی داشت من رو ضایع بکنه
چیزی نگفتم و فقط تماشاش کردم اما چون‌نگاه هاش همینطور ادامه پیدا کردن به ناچار گفتم:

-ببخشید!

بیشتر از این‌چیزی نگفتم.یعنی بهتر بود چیزی نگم.سرمو پایین انداختم و خواستم سکوت کنم اما صحبتهای فخری حسابی بهمم ریخت:

-به هر حال! دختری که تربیت شده ی اون بابا باشه بهتر از این هم از آب درنمیاد!

این یه مورد یعنی توهین به پدرم رو دیگه نمیتونستم تحمل بکنم برای همین قاشقم رو باعصبانیت گذاشتم روی میز و بعد گفتم:

-جُک سال فقط اونجایی که آدمایی که ادعای ادب دارن، سر نخود هم ازش سر درنمیارن!

مامان زودتراز بقیه سرش رو به سمتم برگردوند و خیلی محکم واسه خاتمه دادن به حرفهام گفت:

-سوفیااااا…. معذرت خواهی کن و بشین سرجات!

سرمو به سمتش برگردوندم و پیش روی همشون رک و صریح گفتم:

-معذرتخواهی؟! فکر کنم اونی که باید معذرت خواهی بکمه فخری خااانم هست نه من…

فخری خانم هاج و واج نگاهم کرد و گفت:

-خدااایااا…ببین چقدر پررو و بی نزاکته! وای …ما هیچوقت همچین آدم گستاخ و بی ادبی تو زندگیمون نداشتیم.

مامان به نگاه به فخری و منوچهر خان انداخت و بعد دوباره رو کرد سمت من و با تحکم گفت:

-سوووفی ..زودباش معذرت خواهی کن!

نگاهمو از مامان گرفتم و سرم رو به سمت فخری برگردوندم.
من مثل مامان دلیل محکمی برای اینجا موندن نداشتم که حالا بخوام در حالی که حق باخودمه حق رو به اونها بدم برای همین از روی صندلی بلند شدم و گفتم:

-دلیلی نمی بینم معذرت خواهی بکنم…اونی که باید معذرت خواهی بکنه فخری خانم…

-سوفی…

دلخورانه گفتم:

-محض رضای خدا وادارم‌نکن برای جرم نکرده معذرت بخوام.من اینکارو نمیکنم و در ضمن…

مکث کردم.سرم رو به سمت اونا برگردوندم و گفتم:

-شما امشب به پدر من توهین کردین و من شعری که گاهی اون همچین مواقعی به زبون میاره رو به نیابت از خودش براتون میگم

هرکس بد ما به خلق گوید ما چهره ز غم نمی خراشیم

ما خوبی اون به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم

مرسی بابت شام!

همه هاج واج بودن به جز یاسین که یه لبخند واضح و مشخص روی صورتش بود.
دلیلی نداشت از خودم دفاع نکنم.و البته از پدرم که خیلی راجبش بیراه میگفتن.
دستمال توی دستمو کنار بشقاب انداختم و بعد هم از اونجا فاصله گرفتم و راه افتادم سمت پله ها تا هرچه زودتر برم توی اتاق….
حتی نشد اون غذارو کوفت کنپ ولی به درک…
اصلا برام اهمیت نداره.مهم اینکه سکوت نکردم و جوابشون رو دادم.
من….مثل مادرم دلیل محکمی برای اینجا موندن نداشتم که حالا بخوام سر موندن هر رفتار مزخرفی رو تحمل بکنم.
صدای مامان رو از پشت شنیدم که درحال عذرخواهی کردن بود.
پوزخندی زدم و سرعت قدم هامو بیشتر کردم تا وقتی که خودمو رسوندم به اتاق.
درو باز کردم و رفتم داخل…
شال و روپوشی که تنم کرده بودم رو انداختم روی زمین و یه راست سمت تخت رفتم.
خودم پرت کردم روش و پتو رو تاروی صورتم بالا آوردم…

 

2

admin

تو کانال رمان من عضو بشید تا هر وقت پارت جدیدی تو سایت گذاشته شد متوجه بشید ادرس کانال رمان من https://t.me/romanman_ir تو گوگل نام کانال رمان من رو جستجو کنید از اونجا هم میتونید پیدا کنید

نوشته های مشابه

‫53 دیدگاه ها

  1. فقط اون شعره 😍😍😜

    ولی خدایی چرا مامان سوفی اینقدر توسری خور و مزخرفه لامصب😲

  2. ممنون ولی اگه میشد یکم پارت بیشتر بشه بهتر بود الان سوفیا رفت سر میز شام بعد هم رفت اتاقش خیلی کم بود

  3. مرسی ادمین ب موقع پارت میزاری
    بخدا دوتا رمان دیگ انلاین میخونم ادمین جرممم داد از بس دیرر میزاره
    عاشقتممم لعنتی♡

  4. ادمین میشه لطفاً بگی چه روز پارت میزاری حداقل بگو چند روز یه بار پارت میزاری ؟
    خیلی ممنون بابت این رمان عالی🙏🏻

  5. الان درست شد ولی هی میزنه دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست و کلا بالا نمیاد هر چن وقت یه بار اینجوری میشه نمیدونم مشکل منه یا مشکل سایته

  6. قطعاً با این دیر پارت گذاشتن موضوع رمان فراموش میشه و دیگه کسی پیگیر نمیشه رمان شما نمیشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *