رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 21

  با صدای پیج کردن دکتر از خواب بیدار شدم . نفهمیدم کی خوابم برده بود و بی حال افتاده…

بیشتر بخوانید »
رمان آرزوهای گمشده

رمان آرزوهای گمشده پارت 4

  لبخند زدم و گفتم: –پدرم مغازه‌ی شیرینی و خشکبار داشتن، یه حلیمه خانم داشتیم که بهترین شیرینی‌ها و کیک‌ها…

بیشتر بخوانید »
رمان آرزوهای گمشده

رمان آرزوهای گمشده پارت 3

  سر جای قبلی‌اش نشست و با هیجان گفت: –نه بابا؟! چه خوب. دوباره مشغول شدم: –والا؛ خواهرزاده‌ی خانوم سراج،…

بیشتر بخوانید »
رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت 16

  دو ساعتی از با خبر شدن از این موضوع میگذشت، حالا دلبر همه چیز و فهمیده بود و دراز…

بیشتر بخوانید »
رمان آرزوهای گمشده

رمان آرزوهای گمشده پارت 2

  دستم را آرام از زیر دستش بیرون کشیدم و لیوان ها را پر کردم. لیوانی به دستش دادم و…

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان آرزوهای گمشده پارت یک

دلربا عَجملو “آرزوهای گمشده” صدای بوق ممتد گوشی نشان از قطع تماس توسط فرد پشت خط را می داد. گوشی…

بیشتر بخوانید »
رمان دختر حاج آقا

رمان دختر حاج آقا پارت 56

وقتی داشتم با گریه از پله ها بالا میرفتم با مینا که داشت خلاف من پایین میومد چشم تو چشم…

بیشتر بخوانید »
رمان خان هوس باز

رمان خان هوس باز پارت 37

  🌸گلناز به امیر نگاه کردم تو چشماش پر از عجز و تمنا بود اومدم جلو بغلش کردم و حرفی…

بیشتر بخوانید »
رمان دروغ شیرین

رمان دروغ شیرین پارت آخر

اینبار نگام کرد… بارون کل صورتمو خیس کرده بود. به مسیری که اومده بودیم نگاه کرد… خیلی از خونه دور…

بیشتر بخوانید »
رمان دروغ شیرین

رمان دروغ شیرین پارت 10

. چون به فلفل زیاد عادت داشتم کل قسمت جلویی ظرفو پر فلفل کردم. آرتام بلند گفت: – آناهید… از…

بیشتر بخوانید »
رمان دروغ شیرین

رمان دروغ شیرین پارت 9

– از اولم نبودم… – پس الکی این همه منت کشی کردم. خندیدم و دستشو کشیدم تا بریم پیش بچه…

بیشتر بخوانید »
رمان دروغ شیرین

رمان دروغ شیرین پارت 8

– یه جای داغون تر. از این کله پزی هایی که قدیمیه. نوشابه شیشه ای میدن. آب کله پاچه رو…

بیشتر بخوانید »
رمان دروغ شیرین

رمان دروغ شیرین پارت 7

-کجایی؟ -چیزی شده پری؟ -آناهید کجایی؟ -من یا کاوه تو پارکم… -با کی؟ -با کاوه…چی شده؟ چرا نفس نفس میزنی؟؟؟؟…

بیشتر بخوانید »
رمان دروغ شیرین

رمان دروغ شیرین پارت 6

– اصلا تو این ساعت اینجا چی کار میکنی؟ وایستا ببینم، نکنه شیفتتو عوض کردی. – چه عجب یادتون اومد…

بیشتر بخوانید »
رمان دروغ شیرین

رمان دروغ شیرین پارت 5

-اینطوری خوبه؟ -اوهوم. -ولی مگه نمیخوای کاوه رو عصبانی کنی. با آوردن اسم کاوه نگاهی بهش انداختم. هرچند نور ها…

بیشتر بخوانید »
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
بستن