رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 83

  با پوزخند به سمتم میاد و میگه : _ بالاخره هم رو ملاقات کردیم در حالی که بدن سرد…

بیشتر بخوانید »
رمان خان

رمان خان پارت 81

  🌸گلناز وقتی اومدن امیر و گندمکم اومدن پایین کتی که اول از همه رفت پیش گندم و قربون صدقش…

بیشتر بخوانید »
رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت 59

  چپ چپ نگاهم کرد: _یه جوری میگی انگار من نگهبان اون قصر بودم و تو هفته ای یهبار میومدی…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 44

  تا متین اینو گفت خون تو رگام یخ بست . با بدبختی چند ثانیه فاصله نداشتم . چشمامو بستم…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 82

  یکی از وزرا قدمی پیش میزاره و با خشم کنترل شده ای رو به ملکه میگه : بانوی من…

بیشتر بخوانید »
رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت 58

  جلو آینه روسریم و سرم کردم و از خونه زدم بیرون میخواستم برم دفتر خانم احتشام و بهش بگم…

بیشتر بخوانید »
رمان خان

رمان خان پارت 80

  🌸گلناز تو راه اردلان فقط به مسیر نگاه میکرد و منم از پنجره به خیابونای شلوغ که به حرف…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 43

  از کلاس که زدم بیرون قدمامو آروم کردم تا مسعوله از من جلو بزنه . وقتی وارد اتاق حراست…

بیشتر بخوانید »
رمان نیهان

رمان نیهان پارت 24

  *آراس تایماز: آقا رسیدیم. از ماشین پایین اومدم و رو به تایماز که می خواست دنبالم بیاد گفتم: تنها…

بیشتر بخوانید »
رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت 57

  بايد برمیگشتم… باید پیداش میکردم… باید خیالم راحت میشد که حالش خوبه! با خاموش بودن دوباره گوشیش دستم مشت…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 81

  _ هیچ کاری لازم نیست انجام بدی. من: چی ؟ منظورتون چیه بانوی من؟ _ منظورم واضح نبود؟!من نمیخوام…

بیشتر بخوانید »
رمان خان

رمان خان پارت 79

  🌸گلناز بلاخره دو روز بعد شرایط رو به راه شد که عصری سرزده با اردلان بریم خونه ی تیمسار…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 42

  _الهی دستش بشکنه ‌که اینجوری داره داغونت میکنه . _دیگه اینجوری هم نگو دیگه . انقد هم بد نیست…

بیشتر بخوانید »
رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت 56

  زنی که هیچوقت نتونست من و به چشم عروسش ببینه حالا بااین حرفاش سیخ داغ فرو میکرد تو جگرم…

بیشتر بخوانید »
رمان نیهان

رمان نیهان پارت 23

  *گلاره صدای بچه من رو به خودم آورد و از افکار درهمم فاصله گرفتم. مرتضی انقدر باهاش بازی کرده…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن
بستن