رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 74

  خودمو پرت کردم روی تخت و پتو رو تاروی صورتم بالا آوردم. میخواستم تا همیشه زیر همون پتو بمونم…

بیشتر بخوانید »
دسته‌بندی نشده

اطلاعیه

سلام دوستان ادمین سایت چشماشو عمل کرده پارت گذاری سه چهار روز دیگه انجام میشه.

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 71

  با پونه داشتیم می‌رفتیم دانشگاه . از کنار پارک رد میشدیم که گفت : راستی تو تاحالا این پارک…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 73

  نمیدونم چرا از همین حالا روش حساس شده بودم و تمام حرکات و رفتارش رو زیر نظر داشتم. چون…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 41

  جعبه کادویش را از میز برداشت و به طرفم آمد. – جا گذاشتی. با شرمندگی گفتم: – ببخشید، با…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 72

    اضطراب اینو داشتم که مبادا سر میز شام یاسین رو ببینم.کلا ترس مواجه شدن باهاش تو سرم بود…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 40

زبانش را روی لبش کشید و گفت: – فقط یه تفریح کوچولو. به هردومون خوش میگذره. زیر پوستش یک شغال…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 71

    وای! داشتم گُر میگرفتم.بدون اینکه بقیه ی حرفهاش رو بشنوم خیلی سریع و بدو بدو از اتاقش زدم…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 39

  سالی یک کوله پشتی، پریچهر یک تاب و دامن جین کوتاه و اما بابک یک کارت هدیه که شک…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 70

    بهش خیره شدم.به چشمهای خوش رنگش.به صورت جذابش و بعد پرسیدم: -چرا واسه تو مهم‌نیست ؟ واسه چند…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 69

  بدون اینکه حرفی بزنم و چیزی بگم جلو و جلوتر رفتم تا رسیدم به تختش. دو سه بار پشت…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 70

  از خونه زدم بیرون و رفتم سر کوچه . آریا تو ماشینش بود ، تا منو دید دست تکون…

بیشتر بخوانید »
رمان نیهان

رمان نیهان پارت 34

  نگاهم رو به نگاه دریده اش گره زدم آب دهنم رو به سختی قورت دادم و زمزمه کردم: چه…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 68

    کف دستهامو به هم مالیدم و پاهام تکون دادم و با کشیدنشون روی زمین سعی کردم گل و…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 67

  *پنج روز بعد* کلاس که تموم شد، بلند شدم وسایلم رو برداشتم که بزنم بیرون. تو این چند رور…

بیشتر بخوانید »

codebazan