رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 64

  مرا گوشهٔ خانه، کزکرده کنار بخاری دید، لحظه‌ای بهت‌زده در جایش ایستاد. «آوا» صدایم که زد، بی‌اراده بلند شدم.…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 100

  با شیطنت و ذوق به تخت اشاره کردمو جواب دادم: -اونجا رو تخت ! با شنیدن حرفهای من لبخندش…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 99

  نمیدونم چیشد که یهو وسط حرفها و رویا پروازی های مزخرفش شلیک خنده ام‌به هوا رفت.میگم مزخرف چون توی…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 63

  – بریم بازداشت، ها؟ ولی این بغل کردنه فایده نداره. باید یه حرکت خفن زد. نفس گرمش صورت یخ‌زده‌ام…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 76

  *** نشسته بودم رو صندلی آزمایشگاه کنار بیمارستان . با پاهام رو زمین ضرب گرفته بودم . دعا دعا…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 98

    خم شدم و با نزدیک‌کردن لبهام به لبهاش جواب دادم: -از تو که خیلییییی بدم‌میاد ابروش بالا رفت…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 62

موقع رفتن به خانه، ساعت نزدیک دوازده بود‌، شمارهٔ سیاوش را گرفتم‌. – کجایی؟ – سلام تو دهنت نیست؟ خونهٔ…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 97

  نگاهمو ازش گرفتم و با برگردوندن سرم،بغضمو فرو خوردم و قدم زنان به راه افتادم… با تاخیر دنبالم اومد.دستشو…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 61

لبخندش وسیع‌تر شد. صورتش با آن رژ پخش‌شده و برق سرگرمی در چشمانش تهوع‌آور بود. – تو که می‌دونی منو…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 96

  غرق فکر بودم که یکنفر از پشت بهم نزدیک شد و دستم رو محکم توی دستش گرفت. سر که…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 75

  _تو کلا نفوس بد نزنی نمیشه ؟ اگه چیزی نگی همه میگن بنده خدا لال به دنیا اومده .…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 95

  سفارشات دختر و پسر جوونی که تو قسمت وی ای پی نشسته بودن واز هر فرصتی برای مالیدن هم…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 60

  نگاهش از من به گوشه‌ای که صدای مهراد از آنجا ‌آمد برگشت. بعد با قدم‌هایی بلند به سمتم آمد.…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 94

    مکث کردم.زل زدم تو چشمهاش‌….. تو چشمهایی که یه زمان بدجور خاطرشون رو میخواستم اما حالا……حالا دیگه نه!…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 59

– راستی، سیاوش… داشتن تو راهروها دوربین کار می‌ذاشتن. – آره گفتم یه‌کم امنیت هتل رو بیشتر کنم، دوربینای قبلی…

بیشتر بخوانید »