رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 69

 

بدون اینکه حرفی بزنم و چیزی بگم جلو و جلوتر رفتم تا رسیدم به تختش.
دو سه بار پشت سر هم سرفه کرد اما همچنان زیر همون پتو موند و نیومد بیرون.
انگار اوضاعش چندان میزون نبود.خب بقول خاله وقتی تو این سرما پامیشه میره ددر و رفیق بازی و گشت و گذار تهش هم باید اینجوری بیفته رو تخت!
خم شدم و دستش رو به آرومی از روی پتو تکون دادم اما اون کلافه و حتی عصبانی به گمون اینکه مائده هستم از زیر همون پتو گفت:

-ای باباااا…داری میری رو مخماااا…باو مگه من بچه ام راه به راه واسم آب میوه میارین…؟! نمیخورم دیگه چندبار بگم….میخوابم بخوابم لطف کن برو بیرون

هنوز و همچنان فکر میکرد من مائده هستم.
اونقدر مائده مائده کرد که ترسیدم نکنه یه وقت سر برسه برای همین سکوتم رو شکستم وگفتم:

-یاسین منم….

تا صدام رو شنید پتورو فورا از روی تنم آورد پایین و چرخید سمتم.متعجب بهم نگاه کرد و با درهم کردن ابروهاش گفت:

-سوفی…تویی!؟

منتظر بودم مثل مائده باهام کج خلقی کنه.
یعنی این بشر همیشه اونقدر به من گیر داده که عادت کرده بودم به گیر دادنهاش.
به لیوان اشاره کردم و گفتم:

-برات آب میوه آوردم ولی فکر کنم تو نخوای بخو…

حرفم رو کامل به زبون نیاورده بودم که فورا نیم خیز شد و گفت:

-نه! میخورمش..بیار…

با تعجب نگاهش کردم.بعداز اون صحبتها تو کلبه یکم سخت بود واسم چشم تو چشم شدن باهاش اما پرسیدم:

-مگه نگفتی نمیخوری!؟

خودش رو کشید کنار تا من بتونم لبه ی تختش بشینم.
نشستم و بعد هم جواب داد:

-نه اون آبمیوه ای که اون آورده بود رو دوست نداشت مزه اش رو…این خوبه فکر کنم…

لبخند محوی زدم و بعد لبه ی تخت نشستم. بهش نگاه کردم و آمیوه رو به سمتش گرفتم.
نیمچه لبخندی که ماندگار هم نبود زد و بعد لیوان رو ازم گرفت و یه نفس سر کشید.
همونطور که تماشاش میکردم پرسیدم:

-سرما خوردی!؟

لیوانی که محتواش رو یه نفس خورده بود پایین آورد و جواب داد:

-نه بابا! مامان زیادی شلوغش کرده…خبری نیست.جایی که رفته بودم یکم زیادی سرد بود کیسه خواب کفاف نداد….

لبهامو روهم فشار دادم و بعدپرسیدم:

-کجا رفته بودی؟

لیوان رو به سمتم گرفت و جواب داد:

-پیست…

کنجکاو پرسیدم:

-شب رو همونجا موندین…؟

به نشونه ی مثبت بودن جواب سوالم تکون داد و همزمان هم گفت:

-آره…

دوباره پرسیدم:

-با اکیپ ؟

موهاشو نامرتب بودم.سعی کرد با دستهاش مرتبشون بکنه و همزمان جواب داد:

-آره…

لبم رو گاز گرفتم و آهسته پرسیدم:

-دختر هم باهاتون بود!؟

دستهاش لای موهاش توقف کردن.چنددقیقه ای برو بر نگاهم کرد و بعد آهسته جواب داد:

-نه نبود…اگه بود هم مهم نبود یعنی واسه من یکی نبود…

بهش نگاه کردم.
به چشمهای خوش رنگش.به صورت جذابش و بعد پرسیدم:

-چرا واسه تو مهم‌نیست….؟

 

2

admin

تو کانال رمان من عضو بشید تا هر وقت پارت جدیدی تو سایت گذاشته شد متوجه بشید ادرس کانال رمان من https://t.me/romanman_ir تو گوگل نام کانال رمان من رو جستجو کنید از اونجا هم میتونید پیدا کنید

نوشته های مشابه

‫49 دیدگاه ها

  1. لنتیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اصن شرو نمیشعه ک بخاد تموم شه اسکل شماهام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لنتی خیلی کوتاس ولی دمت گرم ی کم بلن تر این لنتی 4 خطم نشدددددددددددددددد

  2. وای عاشق یاسینم خیلی خوبه 😃. امیدوارم هر لحظه قشنگ تر و بدون استرس پیش بره 💙. و اینکه فقط هر پارت خیلی کوتاه هست یا پارت ها تون رو بزرگ تر کنین یا هم تند تر بفرستین واقعا صبور بودن خیلی سخته.
    باز هم ممنون💙💜💚💛❤💟

    1. منم یادم نمیاد آبی بود ؟عسلی ؟ سبز ؟ میشی ؟ فندقی ؟ اینقدر طولش دادین اصلا یادم نمیاد ریخت و قیافه ای که اول داستان ازشون گفتین چه شکلیه

  3. ادمین بخدا خیلی کمه هااااااا
    ولی اشکال نداره
    همینم غنیمته
    ادمین جونم میشه همین الان یهویی دو سه تا پارت بزاری
    بخدا خیلی داری آدمو تو خماری میزاریاااا

  4. وایییییی خداااااای من چرا جاهای حساسش تمومش میکنی؟؟؟؟ دقیقا ضد حالی یا بیشترش کن این وا مونده رو یا زودتر بذار ای بابااااا😤😤

  5. دیگه حالم داره از ادمین و نویسنده بهم میخوره عاغا مگه شما ادم نیسین نمیفهمید یه عالمه ادم دارن میگن این پارت های لامصب رو طولانیتر کن بعد تو میای کوتاه تر میکنه درکت نمیکنم واقعا یکم بفهمین والا همین نظر خودم طولانیتر از پارت شما شد اه

  6. خیلی کم بود ادمین خدا لعنتت کنه این همه جلز و ولز کردیم واسه ی چوصه پارت 😐
    یه ثانیه هم خوندنش طول نکشید نکبته حمال

  7. کوتاه بود ولی خوب بود مرسی ادمین فقد یکم این پاااارتایی که داری میزاری رو طولانی تر کن به جا چهار خط لاقل هشت خط بنویس 🤕🤕

  8. مثل همیشه عالی ولی کوتاااااه
    بچه ها چندتا رمان خوب ک خوندین و خوشتون اومده معرفی میکنین لطفا

    1. سلام رمان های که از نظرمن خوبه عابره بیست سایه. سفر به دیار عشق . گناهکار.در همسایگی گودزیلا

      1. اره منم اینا رو خوندم خیلی خوب بودن مخصوصا در همسایگی گودزیلا و گناهگار
        دختر فوتبالیست و اشراف شیطون بلا( یعنی بهترین رمانی که تاحالا خوندم یعنی سر تا سر خنده) هم عالیییی

    2. رمان کرگها واقعا عالیع و نویسنده ی واقعا خوبی داره پارتهای به موقع و طولاااانی و با وجود اینکه پارتهای طولانی داره باز تند تند پارت میزاره

  9. من هرروز میومدم سر میزدم ولی دیگه الان دو سه روز یه بار میام تا پارت های کوتاه و بخونم
    چرا اینقد کوتاه آخه خیلی زود زود میزارن هی هر روز آب میشه چع وعضشع آخه

    اَه

  10. تا قبل این ک یاسین اخ بود
    حالا چرا جذاب شد
    بعدشم ی خواهش
    تو رو قرآن لحظه های حساس قطع نکو
    ب خدا موهای م یکی ریخت از بس حرص خوردم و منتظر ماندم

  11. رمان درجه یکه فقط همون طور که بقیه بچه ها گفتن پارت خیلی کم میزارین تنها ایراد رمانتون هم همینه اگه نظر های مارو نویسنده نمیبینه از ادمین خواهش میکنم لطفا در مورد طولانی بودن پارت ها با نویسنده صحبتی داشته باشین ممنون

  12. وای خدا جوننننن محکم میزنم تو سرما😫
    ده روزه یه رمان میزارین اخه این چ وضشه زودتری پارت های بعدیم بزارید دیگه
    باید ده روز تا کف این رمان بمونیم تا بعد یه پارت بزارن 😫

  13. من خوووود کشیییییی میکنم از دستتتتتتت
    خب یه کم بیشترش کن بووووووووووووق
    😢😢😢😢😢😢

  14. حس و حال رمان دختر حاج آقا رو داره
    نویسنده عزیز و محترم لطفا یکم پارت هارو طولانی تر کن

  15. نا بابا حالا دیگه یاسین جذاب خوشگل تا دیروز که اخ بود حالت بد میشود میدیدیش 😒
    حالا شده فرشته پارت خوبی بود فقط کوتاه بود💕💕💕
    دوستانی که دنبال رمان خوب میگردن من خودم رمان در همسایگی گودزیلا سفر به دیار عشق سونات مهتاب و سیگار شکلاتی و حریر سرخ وگناهکار دوس داشتم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن

codebazan