رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 70

 

 

بهش خیره شدم.به چشمهای خوش رنگش.به صورت جذابش و بعد پرسیدم:

-چرا واسه تو مهم‌نیست ؟

واسه چند لحظه مکث کرد بعد برای لحظاتی نسبتا طولانی بهم نگاه انداخت و درنهایت جواب داد:

-وقتی آدم خودش دلش جای دیگه ای باشه بقیه هرچی که باشم هرجورهم که باشن مهم نیستن…

هی دلم میخواست کلمه به کلمه از زیر زبونش حرف بیرون بکشم برای همین پرسیدم:

-مگه تو دلت پیش کی گیره!؟

اگه سوال میپرسیدم اونم آروم آروم و بااحتیاط دلیلش این بود که دلم میخواست یه چیزایی رو واضحتر بدونم.
اصلا اگه اعتراف کرد اونی که دوستش داره منم، اونوقت من چی…
منم دوستش دارم !؟ منم میتونستم عاشقش بشم یا اینکه نه…
ازش بدم میاد.بیشتر و بیشتر از قبل!

سوال که پرسیدم مکث کرد و حتی آب دهنش رو قورت داد و من بالا و پایین شدن این سیبک گلوش رو به وضوح دیدم و احساس کردم.
بارم بهم خیره موند.
انگار هردومون داشتیم با نگاه هامون حرف میزدیم.
بعد از چنددقیقه سکوت جواب داد:

-تو…

نفسم از شنیدن این کلمه تو سینه حبس شد.
هیچوقت و هیچ زمانی تصورش رو هم نمیکردم یک روزی برسه آدمی که باهاش جنگ داشتم و باهام سر جنگ داشت بهم بگه دوستم داره.
همه چیز برام شبیه به یه توهم بود.
شبیه به یه خواب و خیال…
یه لطیفه !
آهسته و با صدای ضعیفی پرسیدم:

-من !؟

اینبار دیگه خیلی مکث و تعلل نکرد و جواب داد:

-آره تو…

نمیتونستم بگم مسخره ام میکنه یا داره به سخره ام میگیره با داره با احساساتم بازی میکنه آخه یاسین با همه گه اخلاقی هاش بامرام بود.
هموطور که با لیوان توی بشقاب بازی بازی میکردم پرسیدم:

-اگه منو دوست داشتی چرا اونهمه دختر دور و برت بود!؟

نفس عمیقی کشید و گفت:

-برو پیش همه ی اون دخترا و ازشون بپرس کی بهشون پیشنهاد دوستی داد؟
خودشون میومدن…
خواهش میکردن…التماس میکردن…خودشون وارد رابطه میشدن…
من به همشون میگفتم نمی مونم پای این ارتباطها…
خواست خودشون بود تحت هر شرایطی برای هر تعداد روز که من میخوام و حالش رو دارم بمونن….
من نمیخواستم…هیچکدومشونو نمیخواستم من فقط تورو میخواستم!

 

اوه اوه! حس کردم داغ کردم. با چشمهای گرد شده پرسیدم:

-فقط من !؟؟؟

چشمهاشو بازو بسته کرد و جواب داد:

-آره فقط تو…

لیوان نوشیدنی ای که براش آورده بودم رو خودم برداشتم و یه نفس سر کشیدمش.
یاسین منو دوست داشت…
تمام این سالها من رو دوست داشت و سعی کرد احساسش رو به سبک مزخرف خودش بهم نشون بده اما من هی دشمن ستیزی میکردم!
تمامش رو که سر کشیدم لیوان رو پایین گرفتم و خیره شدم تو چشمهاش. باتعجب
اشاره ای به لیوان نوشقدنی کرد و گفت:

-مگه اینو واسه من نیاورده بودی!؟

سرمو تکون دادم و جواب دادم:

-چرا ولی الان خودم بیشتر بهش نیاز دارم!

ته مونده ی آب میوه رو هم خوردم و بعد دوباره عین گیجها پرسیدم:

-گفتی فقط من!؟

یکم خودش رو کشید سمتم تا نزدیک بشه.نفسم تو سینه حبس شد.
لبهامو روهم مالیدم و بهش خیره موندم.
دستشو یه طرف صورتم گذاشت و باحالتی عجیب جواب داد:

-تو…فقط تو…

حالتش یه جوری بود انگار میخواد بوسم کنه.
آخه چشمهاش کم کم داشتن روهم میفتادن و لبهاش هم که داشتن به لبهام نزدیک میشدن.
نفسم تو سینه حبس شد.
بالاخره چشمهاش رو روی هم گذاشت که منو ببوسه اما من که بدجور دستپاچه شده بودم بی هوا یه سیلی به گوشش زدم و بعد گفتم:

-بی تربیت!

چشمهاو وا کرد و متعجب نگاهم کرد.ابدا امتظار این‌سیلی رو نداشت..فورا بلند شدم.
لیوان و پیش دستی از دستم افتادن زمین.
لب گزیدم و گفتم:

-ای وای…

دوباره سرمو بالا گرفتم.چشم دوختم به یاسینی که فکر میکرد گند زده. پتو رو کامل کنار زد و تند تند گفت:

-ببخشید ببحشید سوفی…ببخشید من…من نمیخواستم…

وای! داشتم گُر میگرفتم.بدون اینکه بقیه ی حرفهاش رو بشنوم خیلی سریع و بدو بدو از اتاقش زدم بیرون….

2

admin

تو کانال رمان من عضو بشید تا هر وقت پارت جدیدی تو سایت گذاشته شد متوجه بشید ادرس کانال رمان من https://t.me/romanman_ir تو گوگل نام کانال رمان من رو جستجو کنید از اونجا هم میتونید پیدا کنید

نوشته های مشابه

‫65 دیدگاه ها

  1. مگه پارت قبل یاسین آبمیوه رو نخورد؟؟؟!!
    بعد الان دوباره آبمیوه ای که یاسین یه نفس خورد و سوفیا خوردش؟؟!!!چجوری میشه اخه؟؟!
    انقدر به بهراد بوس و بغل و…داد به این طفلک رسید شد بی تربیت!!
    یعنی تا اینا عروسی کنن من پیر شدم انقدر که حرص می خورم از دست این سوفی خنگ

  2. واااای خداااا قلبممممم😍😍😍
    چ جذاب بود این پارت
    فقط ری اکشن سوفیا احمق
    خوب ک واسه اون پسره بهراد جونشم میداد نوبت یاسین که شد آسمان کُپ شد😐
    سوفی بی لیاقت😑😑😑
    .
    .
    ولی نویسنده گاف عجیبی دادیا
    تو پارت قبل که یاسین آبمیوه رو یه نفس داد بالا الان همون ابمیوه رو سوفی داد بالا؟؟😐😐😐😐

  3. خیلی عجیبه یاسین لیوان نوشیدنی رو سر کشید،بعد چطور دوباره پر شد ک سوفی باز تا ته سر کشید🤔

  4. سلام
    ادمین سایت رمان دونی نمیشه واردش شده میرم میزنه امکان دست رسی به این سایت موجود نیست یه همچین چیزی نمیشه درستش کرد ؟

  5. بیچاره بچه اینقد هول شد کتک زد یاسینو🥺😂
    یاسین بیچاره😂
    مرسی نویسنده بابت این پارت عالی❤️

  6. وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای تورو قرآن یکم بیشتر پارت بزارین 😑
    مرسی اه

  7. نویسنده جان حداقل می گفتی نصفشو خورده یا…. که ایجوری سوتی ندی 😂😂
    ولی خیلی خوب بود این پارت 💕💕

  8. ادمین جان امروز سایت رمان دونی باز شد الان دوباره خراب شد 😭😭😭😭بابا دارم رمان گرگخارومیخونم
    اعصابم خراب شد

  9. سلام…ادمین رماندونی درست نشده…
    درستش کنید خواهش میکنم…
    من کش مرورگرو پا ک کردم…با هر مرورگری هم میام باز همونه…

  10. سلام…ادمین رماندونی درست نشده… درستش کنید خواهش میکنم… من کش مرورگرو پا ک کردم…با هر مرورگری هم میام باز همونه…

  11. ادمین من کلا مرورگرمو لغو نصب کردم…اومد رو تنظیمات کارخانه…نمیدونم چه بلایی سر گوشیم اومد.اما همچنان سایت برام باز نمیشه…خواهشا رسیدگی کنید…
    ممنونم بابت زحماتتون.

  12. ادمین چرا سایت رمان دونی باز نمیشه؟
    با همه مرورگر ها هم امتحان کردم هم فایرفاکس هم کروم هم گوگل☹

  13. ادمین چجوری هست که یهویی یک پارت کامل از چندتا رمان توی سایت روماندونی حذف شدن؟و بعضی وقتا سایت ارور میده برا ip?

  14. یه پارت بزار مُردیم از خماری باباااااااااااا😉

    رمانتون خیلی خوشگله ولی خواهشا کمتر سوتی بدین😂😂😂😂😂😂😂

  15. ای بابا پارت ها کوتاه هست و آدم تا میاد شروع کنه تموم میشه😣
    لطفا یه خورده ارزش قائل بشین سخت هست ولی بخدا انتظار بد چیزیه
    ولی خداییش داره به جاهای با حال تری میره امیدوارم دیگه مانعی سر راهشون نباشه
    بعد جریان این ابمیوه چیه؟تو پارت قبل یاسین کلش رو خورد الان سوفیا هم که اون رو خورد؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن

codebazan