رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 71

 

 

وای! داشتم گُر میگرفتم.بدون اینکه بقیه ی حرفهاش رو بشنوم خیلی سریع و بدو بدو از اتاقش زدم بیرون….
درو بستم.
صدام زد اما حتی برنگشتم که پشت سرم رو نگاهی بندازم و فقط می دویدم تا وقتی که رسیدم نزدیک به اتاق.
درو وا کردم و پریدم داخل.
پشتم بهش تکیه دادم و با بستن چشمهام شروع کردم کشیدن نفسهای عمیق پی درپی….
میخواست بوسم بکنه !؟
اونم یاسین….
گفت منو دوست داره ؟ منو!؟
خدایاااا…قطار قطار سوال تو سرم بود.سوالهایی که واسه هیچکدومشون هیچ جوابی نداشتم.یعنی جواب مشخصی نداشتم.
لب گزیدم و شروع کردم با انگشتام ور رفتن.
ای لعنت به من !
تا خواست ببوسم هول شدم و نفهمیدم چه غلطی کردم.
د بگو آخه دختر چرا زدی تو گوشش !؟

از در اتاق فاصله گرفتم و رفتم سمت تخت.
خودم پرت کردم روش و ناله کنان گفتم:

“دختره ی دیوووونه…سوفیای احمق….سوفیاااای خل و چل….چرا آخه زدی تو گوشش ؟! چرا زدی تو گوشش !؟”

دیگه خجالت میکشیدم از اتاقم بزنم بیرون.حس میکردم اگه برم همشون از صورتم میبینن و میفهمن چرا اینجوری و این حالی ام!
مثل بچه کوچولویی که از یه موجود خبیث در فرار باشه و گمون بکنه اگه بره زیر پتو دیگه در امون هست فورا لباسهام رو عوض کردم و رفتم زیر پتو وتا روی صورتم بالا کشیدمش….
قلبم نه مثل هر روز بلکه خاص تر از همیشه تو سینه ام میتپید!
چیزی من رو به سمت اون سوق میداد.
چیزی فراتر از حس نسبت فامیلی که باهم داشتیم.
چشمام باز بود و تو تاریکی زیر پتو به طرز احمقانه ای سیاهی رو تماشا میکردم.
هیچ زمانی تصورش رو هم نمیکردم حتی از یاسین خوشم بیاد چه برسه به اینکه بخوام عاشقش بشم و بهش دل بسپرم!
ولی به چشم برادری خوب تیکه ای بود.
خب…اونقدری جذابیت داشت که دخترا اینقدر بخاطرش و برای تور کردنش نقشه بکشن نمونه اش هم سوگندی که هر کسی رو تحویل نمیگرفت حتی!
ولی خوشگله….
و خوشتیپ و خوش لباس و خوش استایل….
انگار تا الان کور بودم که هیچکدوم از این ویژگی هاش رو نمی دیدم.هیچکدوم رو….
همیشه به حدی ازش متنفر و بیزار بودم که هیچکدوم از این ویژگی هاش رو نمی دیدم و نمیپسندیدم.
در نظرم موجود زشت بدخلق کج رفتاری بود که حتی نباید بهش نزدیک شد اما حالا….
حالا که از یه دید متفاوت تر نگاهش میکردم میفهمیدم که نه تنها زشت نیست بلگه خیلی هم خوشگل و دختر پسند هست!

صدای ضربه در که اومد زیر پتو مچاله شدم چون حس کردم یاسینه.اونقدر تکون نخوردم و جم نخوردم تا این که درو باز کرد و اومد داخل.
خودم رو زدم به خواب چون نمیخواستم حتی باهاش رو به رو بشم.
چقدر احمق بودم من که مثل نادونها زدم تو گوشش و دررفتم!
قدم زنان اومد سمتم و بعد تکونم داد.
هیچی نگفتم تا وقتی که صدای مامان خیالم رو راحت کرد و مطمئنم کرد اونی که اومده توی اتاق یاسین نیست و مامانه…

-سوفیا…سوفیا ناخوشی!؟

خیلی سریع پتو رو از روی صورتم پایین کشیدم و گفتم:

-سلااااام مامان!

متعجب نگاهم کرد و حتی یه کوچولو خم شد و پشت دستشو روی پیشونیم گذاشت و گفت:

-تب هم که نداری!

نیشخندی زدم که نفهمه چقدر آشفته و بهم ریخته ام و بعد هم گفتم:

-خب آره چون خوبم….

اخم کرد و گفت:

-اگه خوبی پس این چه وقت خوابیدن!؟

بازم لبخندی مصنوعی زدم یکم من و من کردم ودرنهایت گفتم:

-یکم خسته بودم گفتم استراحت بکنم….

کیفم رو بهم نشون داد و بعد خم شد و گذاشتش کنار تخت و بعد هم گفت:

-کوله پشتیتو برات آوردم.تو آشپزخونه بود!

اوخ اوخ! حتی یادم رفت کیفمو بیارم.نیم خیز شدم و گفتم:

-عه!یادم رفت بیارم.مرسی!

از تخت فاصله گرفت.یکم مشکوک نگاهم کرد و بعد گفت:

-نخوابیاااا….پاشو…پاشو الان وقت شام…

پاهامو از تخت آویزون کردم.دستهامو دو طرفم گذاشتم و بعد از کلی دل دل کردن پرسیدم:

-همه هستن.برای شام رو میگم!

لبخند ملیحی زد و بعد دست به سینه شد و گفت:

-میدونم واسه چی اینو میپرسی….چشم دیدن خواهرهای منوچهر خان رو نداری.کلی تحمل کن….هرچی هم گفتن اهمیت نده!

کاش میشد نرم آخه بر خلاف مامان من اصلا بخاطر اونها نبود که دلم نمیخواست برم.
ولیل من یاسین بود.
نمیخواستم ببینمش….
با اینحال سرم رو بالا گرفتم و گفتم:

-باشه میام…

نفس عمیقی کشید و گفت:

-آفرین! پس بیرون منتظرتم….

 

2

admin

تو کانال رمان من عضو بشید تا هر وقت پارت جدیدی تو سایت گذاشته شد متوجه بشید ادرس کانال رمان من https://t.me/romanman_ir تو گوگل نام کانال رمان من رو جستجو کنید از اونجا هم میتونید پیدا کنید

نوشته های مشابه

‫21 دیدگاه ها

  1. سلام خسته نباشید…
    این پارت خیلی کوتاه بود لطفا یه کم بیشتر باشه بهتر میشه خوندش و بهتر نظر داد…
    توی این چند پارتی که گذاشتید خوبه ولی نباید زیاد سوفیا رو از یاسین دور کرد…😍😍
    راستی من اولین باره کامنت میزارم لطفا به نظرم توجه کنید.♥️♥️♥️

  2. بچه ها من تو سایت ایلیاد دیدم پی دی اف رمان پسرخاله رو 5000 میفروشه، ولی تا حالا رمان اینترنتی نخریدم میترسم سرکاری باشه کسی تا حالا رمان خریده از سایت ایلیاد؟

    1. به این سایت اعتماد نکنید همه رمان هارو نصفه میفروشه من تا اخرین پارت این رمان رو هرشب تو سایت گذاشتم هنوز این رمان تموم نشده که کامل باشه

  3. عهههه صوفی نباید از یاسین دور شه ☹️☹️

    ولی مرسی اومدم زده بود 14 دقیقه قبل ذوق مرگ شدم 😀😀

  4. ب چیش نظر بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اینو خاهر 5 ساله منم مینویسه جان مادرتون ی کم طولانی تر و با محتوا تر

  5. 😍😍تو تلگرام کانال اصلیشو تا چن روز پیش داشتم،واس اینکه درس بخونم دلیت زدم الان دلم تنگ شد اتفاقی سرچ کردم دیدم هست😜😜از هممممه ی رمانای نویسنده که خوندم دختر حاج آقا و شیطان مونث و پسرخاله بهههههتر بودن بقیه ام خوبنا ،وقت ندارم بخونم😑دستتون درد نکنه ک اینجام میذارین🌸🌸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن

codebazan