رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 90

 

 

سرش رو برگردوند سمتم و با عصبانیت داد زد:

-خفه شووووو دختره ی عوضی!

من اگه تا الان نود درصد مطمئن بودم این دختر گنده ی مثلا فرنگ رفته ی تحصیل کرده یه بچه ی تمام عیاره حالا دیگه صدرصد مطمئن شده بودم که هست.واقعا هم یه بچه ی تمام عیاره.
رفتم سمتش.تو روش وایستادم و پرسیدم:

-میدونی شلیه کی هستی؟ شبیه این بچه مدرسه ای های ترسو و بزدل که فقط جلو بزرگترشون شیر میشن.
میخوای تگ تک موهاتو از ریشه بکنم تا بفهمی عوضی واقعی کیه!؟بچه ننه…

اول متحیر منو نگاه کرد و بعد سرش زو جرخوند سمت عمه اش و گفت:

-دیدی؟ دیدی این سلیطه چیگفت…؟

اینو گفت و دوباره سرش رو به سمتم برگردوند و با بالا آوردن دستهاش و به رخ کشیدن ناخنهای تیزش گفت :

-الان که صورتتو خط خطی کردم حالیت میشه!

عمه فخریش که کاملا مشخص بود قراره از کی حمایت کنه دست مائده رو گرفت و با پس کشیدنش گفت:

-عزیزم بیخودی خودت رو عصبانی نکن…

مائده که عمه اش نگهش داشنه بکد تا سمت من حمله ور نشه که البته اگه میشد هم حسابی خدماش می رسیدم گفت:

-مگه نمیبینی سلیطه ی پررو چی میگه؟
اومده تو عمارت دایی من جاخوش کرده و دو قورت و نیمش هم باقیه!

فخری دستشو گرفت وبا تیکه پروندن به من گفت:

– در شان تو نیست با هر کس و ناکسی دهن به دهن بشی…اما تو…

مکث کرد.من شدم مرکز توجه و نگاهش.
زل زد به چشمهام و بعد گفت:

-تو درجریان هستی که یاسین نامزد مائده هست ؟

اخم کردم و پرسیدم:

-خب که چی؟؟ الان زدن این حرف به من معنیش چیه؟

 

با پررویی و گستاخی جداب داد:

– معنیص اینکه که دم تکون دادن واسه نامزد بقیه غیر ورزشی ترین حرکت دنیاست.هوم !؟

خب! پس خاله و خواهر زده متحد شده بودن هر جور شده منو اینجا انگشت نمای بقیه بکنن که اسمم یه عنوان دزد نامزد بقیه بیفته روی زمین.
با حرص نگاهش کردم و عصبانی اما آروم سوالش رو با سوال جواب دادم و گفتم:

-شما چی؟ در جریان هستین شایعه ی بیخودی درست کردن خاله زنک ترین کار دنیاست !؟ الان هم سعی نکنین صرفا واسه اینکه از خواهر زادت حمایت بکنی تو روی من بایستین و یه مشت خزعبل بارم بکنین…

وا رفت.فکر نمیکرد من اینقدر صریح جوابش رو بدم.
چشمهاشو تو کاسه واسم درشت کرد و بعد هم گفت:

-بلههههه !؟فکر نمیکنی زبونت زیادی درازه؟

عصبی شده بودم.وقتی هم عصبی میشم نمیتونسم سکوت کنم.
خصوصا اینکه داشتن همچی بارم میکردن.
اونا فکر میکنن من یه دختر مظلوم بی زبونم که هرکاری دلشون میخواد میتونن باهام بکنن..هررفتاری…هر برخوردی.
مکث نکردم و پرسیدم:

-چیه؟ انتظار دارین همینجوری صم بکم وایسم هرچی از دهنتون درمیاد بهم بگین ؟
یاسین پسر خاله ی منه…من ازش عکس گرفتم من از گل و گیاه و درخت درو دیوار و خیابون و طبیعت هم عکس میگیرم…
از گاریچی ها از فروشنده ها از کافه دار معنی این عکسها هم میشه باهمشون رل زدم؟
بعدشم…دختر جون…اگه اون پسری که واسه خاطر عکسش تو دوربین من اینجوری داری الم شنگه راه میندازی اصلا دوست داشته باشه فکر نکنم حتی اگه آنجلینا جولی هم ازش عکس انداخت لازم باشه بترسی! هوووم؟ نظرت چیه….
احساسش نسبت به خودت رو حتما چک کن…

اینبار همون عمه خانم بود که صد زبون مائده و با نفرت گفت:

 

-هم داری گنده تر از دهنت حرف میزنی هم پاتو از گلیمت دراز تر میکنی. بهتره حواست باشه چی از دهنت بیرون میاد وگرنه خودم زبونتو از حلقومت میکشم بیرون…

 

پوزخندی زدم.
دوربینمو سف و سخت توی دست هامرفتم و با رد شدن از کنارشون پا تند کردم سمت عمارت.
مغزم…مغزم درحال انفجار بود…
اونقدر عصبانی بودم که دلم میخواست منفجر بشم و هر تیکه ام یه جا بیفته و دیگه اصلا حتی وجود هم نداشته باشم!
تحمل بعضی رفتارها…
بعضی حرفها …
بعضی کارها واقعا سخت بود!
خیلی خیلی سخت بود.

فکر کنم باید قبد یاسین رو میزدم.وقتی یه عکس گرفتن ساده از اون ،
دیگران رو علیه من بسیج میکرد پس مابقی ماجرا چی میشد!؟
مثلا چطور میخواست بهشون بفهمونه اونی که دوست داره منم نه مائده !؟
چند نفر باهاش مخالفت میکنن اصلا کی ممکنه راضی باشه….
احساسم بهم میگفت بهتره از همین حالا قید یاسین رو بزنم.
اینجوری شاید از طوفان های احتمالی جلوگیری کنم.
در اتاق رو باز کردم و رفتم داخل.
از تو قفلش کردم چون فعلا نه تصمیمی واسه بیرون رفتم از اینجا داشتم و نه تصمیمی واسه راه دادن بقیه به داخل!
دوربینم رو با احتیاط گذاشتم روی میز و در عوض با برداشتن تلفن همراهم به سمت تخت رفتم.
دراز کشیدم روش و برای یاسین یه پیامک فرستادم :

“منو فراموش کن و قیدمو بزن”

پیام رو براش ارسال کردم و تلفنمو انداختم کنار.
سرمو بردم زیر پتو و پناه بردم به دنیای تاریکی و سیاهی که به دنیای بیخبری شباهت زیادی داشت….

2

admin

تو کانال رمان من عضو بشید تا هر وقت پارت جدیدی تو سایت گذاشته شد متوجه بشید ادرس کانال رمان من https://t.me/romanman_ir تو گوگل نام کانال رمان من رو جستجو کنید از اونجا هم میتونید پیدا کنید

نوشته های مشابه

‫4 دیدگاه ها

  1. مرسی ســـــــوفی ♡
    به نظرم یاسین اگ سوفی دوست دلشته باشه باید یه حرکتی انجام بده نه اینکه پشت یه رابطه ی پنهانی قایم بشع و اینک بازم میگم واقعا مائده یه تخته که چ عرض کنم یه جعبه اش کمه:)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن