رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 74

  چشمامو بسته بودم و خودمو زیر پتو قایم کردم . یه ربع بعد آریا با دوتا لیوان بزرگ اومد…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 57

ترس عجیبی را به دلم انداخت، اما… بلند شدم، بی‌ توجه به همایون و البرز به اتاقم رفتم و روی…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 91

  سرمو بردم زیر پتو و پناه بردم به دنیای تاریکی و سیاهی که به دنیای بیخبری شباهت زیادی داشت.…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 56

  به همایون زنگ زدم و خبر را دادم،‌ در مسیر برگشتن به خانه بود. دراز کشیدم. مزد بی‌خوابی‌ام چند…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 90

    سرش رو برگردوند سمتم و با عصبانیت داد زد: -خفه شووووو دختره ی عوضی! من اگه تا الان…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 89

    قدم زنان نزدیک که شد دست به سینه ایستاد و گفت : -بله داره…من دلم‌نمیخواد کسی از نامزدم…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 55

حرفی نزدم. – خیلی شلوغ کرد؟ – مثل سگ پارس می‌کرد. – ششش… زشته. باباته. تمام عصبانیتم فریاد شد. –…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 88

    دوربین رو زوم کرده بودم رو گلی که تازه شکوفه داده بودم.اونقدر خوشگل بود که نتونستم بیخیال گرقتن…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 54

  جاروی بلند گوشهٔ حیاط وسوسهٔ آب‌ و جارو داشت. شلنگ آب را برداشتم و حیاط را آب‌پاشی کردم. حاج‌مراد…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 87

  یاسین تکیه اش رو داد به دیوار و من هم تو فاصله چندقدمیش ایستاده بودم و نگاهش میکردم. وقت…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 53

  سرگردان بودم، ثانیه‌ها خسته‌کننده بودند، روز به میانه نمی‌رسید. ساعت یک بود که بالاخره در باز شد. قلبم با…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 86

  رو نیمکت دراز کشیده بود و سرش رو گذاشته بود روی پاهام. انگشتهام رو نوازشوار لای موهاش کشیدم و…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 73

  _یعنی منم اینطوری دوست داری ؟ از اینکه آریا خودشو با آش مقایسه میکرد خنده ام اومد . بلند…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 52

غرورم را با التماسش می شکست. – نمیتونم. – اینجا تنها جاییه که به چشم آدم به من نگاه کردن،…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 85

    اون رفت سمت بوفه و من همون حوالی شروع کردم قدم زدن. نفس عمیقی کشیدم و نگاهی به…

بیشتر بخوانید »