رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 33

    اصلا از این حرف و برخوردش خوشم نیومد ولی به بشقاب توی دستم اشاره کردم و گفتم: -اسنک…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 59

  بعد از اینکه شروع کرد دوباره درس دادن ، منم سرمو انداختم پایین و یکم با خودکار ور رفتم…

بیشتر بخوانید »
رمان خان

رمان خان پارت 98

  🌸گلناز گل ناز : خدایا این حرفا رو از کجا در میاری فائزه مرده به این خوبی مامان تو…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 32

    حین خاروندن چونه اش گفت: -از این به بعد دیگه خیلی نمیتونه اونجا بره! فکر کنم داره دلی…

بیشتر بخوانید »
رمان خان

رمان خان پارت 97

  بعد از کلی حرف زدن امیر رو قانع کرده بودم از فردا قرار بود کارمون دربیاد امیر باید میرفت…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 58

  پونه با حرص گفت : بگم این متین چی بشه که زندگیو برات زهر مار کرده . آب خوش…

بیشتر بخوانید »
رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت آخر

  5 ماه بعد روزهای آخر بار داریم بود. کم خودم مشکل داشتم هیلداهم دیوونم کرده بود و چند ثانیه…

بیشتر بخوانید »
رمان خان

رمان خان پارت 96

  🌸گلناز اجازه نمی داد در رو ببندم هرچی تلاش میکردم بیشتر مانع نشد سر آخر در رو ول کردم…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 31

    خیلی جدی زل زد تو چشمهام و بعد غیر منتظره پایین لباسمو تا بالای رونم داد بالا و…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 30

    دستش شل شد و از روی پام عقب رفت…نمیدونم چرا اینقدر جاخورده بود اما درهر صورت اونقدر تعجب…

بیشتر بخوانید »
رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت 72

    #شاهرخ از شدت حرص دستم مشت شده بود… کثافت عوضی به دلبر پیام داده بود و میخواست بکشونتش…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 29

  بهش خیره بشم . رو صورتش اخم بود. لبخند زدم و چون حالت صورتش عجیب شده بود پرسیدم: -چیه!؟چرا…

بیشتر بخوانید »
رمان خان

رمان خان پارت 95

  🌸گلناز باهاش حرف زدم جونم براش در می‌رفت از دیدنم خوشحال بود هرچی من می‌گفتم می‌خندید تمنا: خاله تو…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 28

    چهارتا انگشتش رو از لبه ی لباس زیرم رد کرد و همزمان گفت: -دستم دلش میخواد بره این…

بیشتر بخوانید »
رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت 71

  بی معطلی گوشی رو قطع کردم و شماره فرهاد و گرفتم دیگه نمیتونستم صبر کنم هلن هر لحظه داشت…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن
بستن