رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت 39

  شاهرخ در حالی که از شدت خنده نفس نفس میزد بالاسرم ایستاده بود و چشم دوخته بود به منی…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 65

  ایزابلا دستش رو روی شونه دختر میزاره و دلسوزانه میگه : برای من تعریف کن چه اتفاقی برات افتاده…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 64

  من: همه حرف هایی که شما میگید کاملا درسته پدر اما مثل اینکه نکته ای رو فراموش کردید. گرگ…

بیشتر بخوانید »
رمان خان

رمان خان پارت 62

  🌸گلناز شب عجیبی بود هر جارو میدیدم مهمونای شیک و پیک زن هایی که انگار از محله اومده بودن…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 63

  مادرم بعد از چند لحظه حرف زدن با دنیل و پدرم تازه متوجه من میشه و با مهربونی به…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 62

  الکساندرا قدمی جلو میاد و با لحن طعنه امیزی میگه : خب معلومه ! اون دختر وزیر اعظمه حتما…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 61

  پادشاه نگاهی به چشم های نگران و چهره پرخشمم میکنه و میگه : تو دیگه میتونی بری . با…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 60

  _من مست نیستم ! با این حرفش پوزخندی گوشه لبم میشینه . انقدر مطمئن این حرف رو زد که…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 59

  نفسم رو پر حرص بیرون میدم و میگم: اینها دلیل خوبی برای این مخفی کاری تو نیست! بعد از…

بیشتر بخوانید »
رمان خان

رمان خان پارت 61

  🌸گلناز فائزه چند روزی بود پیش مامانم بود منم خیالم از بابتش راحت شده بود اما امیر نظرشو عوض…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 58

  الکساندرا همینجوری که داشت عصبی پوست لبش رو میکند نگاه پر از نفرتی به من میکنه و از اتاق…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 57

  من: اما چطور میخوای من رو بهش معرفی کنی بدون اینکه کسی بفهمه ؟! _ نگران نباش فکر اونجاش…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 56

    دیوید متجعب نگاهم میکنه و میگه: چیشد ؟ چرا جیغ میکشی؟ همینطوری که مثل مرغ پر کنده بالا…

بیشتر بخوانید »
رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت 38

  با دیدن من و شاهرخی که کنار هم بودیم مارال خانم پوزخندی زد و رو ازمون گرفت و پدر…

بیشتر بخوانید »
رمان شاهزاده و دختر گدا

رمان شاهزاده و دختر گدا پارت 55

  با اینکه چهره خوبی داشت اما از طرز برخورد مرد اصلا خوشم نیومد. اخم ظریفی میکنم و رو به…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن
بستن