رمان نیهان

رمان نیهان پارت 32

  *نیهان ماسک رو به صورتم زدم و نزدیک درب اتاق شدم. آب دهنم رو قورت دادم و دستگیره رو…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 35

– بارون بود. گفتم بیام دنبالتون. رعد‌و‌برق این‌بار نزدیک‌تر به زمین خورد، مثل این بود که جسمی سفید و سنگین…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 67

  ازش خداحافظی کردم و رفتم خونه . *** ساعت هفت بود . هنوز به مامانینا هیچی نگفته بودم .…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 34

جوان بودم و بی‌تجربه، اما به‌اندازهٔ بیشتر زندگی‌ام سامی را می‌شناختم؛ بازی نبود واقعی بود. این مچاله شدن، این لرزه……

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 58

    آهسته و زمزمه کنان باخودش لب زد: “مسخره ی پسر ندیده” دوباره سرمو کج کردم و با گرفتن…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 33

گل‌تاج سفره انداخت، فاطمه تخم‌مرغ سرخ کرد و مادرم ماست آورد. ضیافتی بود برای من که سال‌ها حسرت سفرهٔ خانهٔ…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 57

    یکی از بالشهای سفید رو برداشت و گذاشت روی زمین که همونجا بخوابه…. چرخیدم و بهش نگاه کردم.…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 32

  دست خودم نبود، وقتی به خودم آمدم، بی‌اراده سراغ وسیله‌هایم رفته بودم تا لباس جمع کنم. بعد که لباس‌های…

بیشتر بخوانید »
رمان خان

رمان خان پارت 107

  🌸گلناز دکتر شیرین رفت پیش خواهرم و من اونجا پا رو پا انداختم و با دقت این طرف و…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 56

    فورا رو تخت دراز کشیدم و پتورو انداختم رو تن خودم. عین اسکلا فکر میکردم زیر پتو جای…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 31

– تنها بیرون اومدی؟ در دورترین نقطهٔ صندلی از من، خودش را جمع کرد. – مجتبی کار داشت، همایون هم…

بیشتر بخوانید »
رمان نیهان

رمان نیهان پارت 31

  *حسام نه گریه ام می اومد نه عذابی حس می کردم. عجیب بود که قلبم تهی شده بود فقط…

بیشتر بخوانید »
رمان من سیندرلا نیستم

من سیندرلا نیستم پارت 30

غذاهای خوش‌رنگ و متفاوت، مرغ‌های درسته و بریان. ماهی‌هایی که با لیمو تزئین شده بودند… سرم را پایین انداختم تا…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 66

  با همون اعصاب خراب رفتم اتاقم . درو بستم و نشستم رو صندلیم . تو ای هیر و ویری…

بیشتر بخوانید »
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 55

    چپ چپ نگاهم کرد و بعد هلم داد یه ور تا از سر راهش کنار برم.قدم زنان به…

بیشتر بخوانید »

codebazan